حالا که می بینم
2010/07/09 بیان دیدگاه
شما جماعت بی … می دونین اصلن وب نوشت چیه که حرف می زنید؟ انقدر بدم میاد از اونایی که فقط کارهایی که خودشون می پسندن رو بزرگ می دونن و کارهایی که ازشون خوششون نمیاد رو بی ارزش. سعی می کنم به معدود وبلاگ هایی سر بزنم و حرفهاشونو بخونم. آدمهای خوب همینجان. دنیای واقعی رو لجن گرفته و نمی دونم چه جوری پاکشون کنم. تنها دلبستگی من همین اتصالیه که به دنیای مجازی دارم. نمی دونی وقتی کسی نیست که حرفهاتو بشنوه چقدر تو خودت خورد میشی. وقتی آدمهایی که دوسشون داری بهت توجه نکنن چقدر از زندگی زده میشی. حداقلش هم اگه کسی نباشه که حرفاتو بخونه خودت که بعدا می خونی عقده هات خالی میشه. یه آدم هایی کمبود دارن، البته معذرت می خوام منظورم شمایی که می خونی نیست از کل جامعه انسانیت گفتم بعد این کمبودها که از خانواده یا جامعه ای که توش بزرگ شده نشعت گرفته یه دفعه ای میزنه بیرون. انقدر ذوق می کنه که دیگران بهش توجه می کنن. هرکاری می کنن که بیشتر توجه کنن. یکی با پوشیدن لباسهای جلف، یکی با ناز و عشوه ی بی مورد، یکی با آرایش غلیظ و یکی هم با رفتن به باشگاه و مصرف پروتئین و پف بازوی الکی. هیچ کدوم از اینها کار یه آدم با شخصیت نیست. این خودخواهیه تمامه که خودشون و کارهایی که می کنند رو به حساب بزرگ شدن و بلوغ می دونن و کارهای ما رو از بچگی و بی ادبی. زشتی رو تو خودشون ندیدن و درک نکردن و از زیبایی دیگران زشت می گن. دارن گرگ شدن رو خوب یاد می گیرن البته تقصیر تو نیست از بقیه بلد شدی. گفتن ساده نباشید همین. چشم و گوش شما هم زیاد از حد باز شده که نمی دونین کی و کجا رو ببینید. ما هم کمبود داریم، کمبود داشتن عیب نیست، اینکه چه جوری برطرفشون کنیم مهمه. وقتی دوست نتونه دردو دوا کنه، غریبه فقط بیشتر می کنه. اینکه درست نتونی کمبوداتو جبران کنی لطمه می بینی به سختی. حالا که می بینم کسی نیست که باهاش برم سینما، حالا که می بینم کسی نیست که دستشو بگیرم برم پارک قدم بزنیم و پاهامونو روی کلوخ های سنگ بکشیم، حالا که می بینم کسی نیست بگه دلش برام تنگ شده و باهاش کلی حرف بزنم، حالا که می بینم کسی نیست که نگاهشو به چشمام بدوزه و بگه تو چشمات دوست داشتنو می تونم ببینم، حالا که می بینم کسی نیست که با هم بریم کنار دریا پاهامونو بذاریم توی آب و در حالی که ماسه ها بین انگشت های پامونو گرفته به غروب دل ببنیدم و در انتظار طلوع خورشید بمونیم، حالا که می بینم کسی نیست به اینجا پناه می برم


دیدگاه های تازه