درباره من

هیزم ها را روی هم چیدم
هوا خیلی سرد بود
آتش
به جمع هیزم ها پیوست
تا آن ها را در آغوش بگیرد دست های من
با گرمای آتش شعله ور شدند
وجودم
گرمایش را لمس کرد.

باران آتش را خاموش کرد
دستهایم سرد شدند
وجودم گرمای آن لحظه را به خاطر دارد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.