یک روز گرم تابستانی

امسال واقعا شمال شب و روز نداره همش گرم. تنها کیفش به اینه که غروب بری لب ساحل، باد دریا بهت بخوره. خوش به حال اونهایی که الان تو قسمت شمال غرب هستن.دی، یه سری ها هم که ولیعصر غروب ها وقتی از سر کار بر میگردن آن طرف راست خیابان ولیعصر برگهای زیر پاشونو شوت می کنن اوحوم. یه سری ها هم که ماشین خریدن دیگر ما را تحویل نمی گیرن. امروز حسابی گرم بود. رفته بودم باغ. فکر کن آبی که از کوه میاد و مسیرش جوی آب زیر درخت هاست چقدر خنکه. زیر یه درخت نشستم پاهام تو آب، واقعا دوست داشتنی بود. پاهای آدم خنک بشه انگار کل بدن آدم خنک شده. یه لاک پشت کوچولو پیدا کردم خیلی ناز بود. پشت و روش کردم می خواستم ببینم چه جوری برمیگرده با پای عقب و سرش یه دفعه ای برگشت. بگذریم توی یه شرکت کار می کنم، خودم خوشم نمیاد چون قصدم این بود که یه کاری داشته باشم در محیط بیرون تا با دیگران ارتباط داشته باشم ولی نشد چون کارهامو خونه انجام میدم و اصلا ذوق و شوق ندارم. این هفته دیگه تموم میشه و باز باید دنبال یه کار دیگه بگردم. به قول یه نفر، آدم واسه کار باید سه بند پ رو داشته باشه. آخه من به چه امیدی زنده ام ها؟ فکر می کنی در انتظارت نشسته تا تو با یک دسته گل به دیدارش بروی؟ فکر می کنی او معنی این همه صبر مزخرف تو روا می فهمد؟ نه روزی می رسد که تو را به تخم پدرش هم حواله نخواهد کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.