قاب سبز زندگی

قاب سبز زندگی پر از گل اقاقیاست، نذار پژمرده بشن گل هاش تا عمری باقیه، خوبو بد، تلخو شیرین هر چی که هست تو روزگار قسمت زندگیه فکر نکن اتفاقیه. عمرتو نقاشی کن سقف اونو آبی بکش، خورشید زندگیتو خندونو آفتابی بکش، توی باغچه ی دلت گل محبتو بکار، لب ایوون دلت شبهارو مهتابی بکش. عمر این روزها کوتاهه مثل عمر یک حباب، شب و روز از پی هم میان میرن چه خوش حساب. لحظه لحظه ها رو با غصه و غم هدر نده، نرسه فردا بگی زوده و بگو بخواب. زندگی کهنه کتاب همه ی خاطره ها، نقطه نقطه خط به خط از آدم ها یه ردپا، دیر یا زود تموم قصه ها به آخر می رسه، ولی تو هر ورقش خاطره های ما به جاست…

آدم ها میان می رن جا میذارن رو تک دلت یه ردپا

قالب ووردپرس – آبی

قالب آبی یه قالب سه ستونه با ابزارک های درونیه. ستون اصلیش 520 پیکسل پهنا داره و هر کدوم از ستون های کناریش 200 پیکسل عرض داره. تقرییا کل پهنای صفحه رو به خودش اختصاص میده.

آلبوم عکس شماره دو – طالقان

سفری به طالقان

ساعت یک و نیم راه افتادم حدود ساعت هفت بود رسیدم. جاده خلوت بود و من هم خسته. رسیدم خونه فقط یادمه پهن شدم رو زمین. خیلی خوب بود. هوا گرم نبود. توصیه می کنم اگه می خواین طالقان برین اردیبهشت و خرداد ماه برین که واقعا زیباست همه جا سبزه شاید بهشته. طالقان بین کوه واقع شده و از محله های کوچیکی تشکیل شده. حتی هنوز شهر نداره و به مرکزش شهرک می گن. شاید کل افرادی که پاییز و زمستان در طالقان زندگی می کنن به پنجاه نفر هم نرسه چون ساکنانش همون تهرانی هایی هستن که برای تفریح به این منطقه ی دوست داشتنی میرن بیشتر روزهای آخر هفته خیلی شلوغ میشه. یه سد طالقان داریم که چند سالی میشه محل خوبی برای غیر بومی ها شده و دورش چادر می زنن و از هوای اون دره استفاده می کنن البته اکثر اونهایی که از آبش استفاده می کنن تو آب خفه میشن چون هم املاح آب زیاده و نیروی زیادی برای شنا می خواد هم اینکه چون داخل این سد درخت های بلند و خونه های قدیمی دفن شده گاهی پای شناگرا به درخت ها گیر می کنه یا بر اثر مکش خراب شدن قسمتی از خونه های زیر آب گرداب های کوچیکی بوجود میاد که باعث غرق شدن شناگرا میشه. تو محله ی ما یه استخری هست به نام عسل تو عکس ها هست آبش خیلی تمیزه. انقدر آبش تمیزه که مسافرها ظرفها رو پر از آب می کنن و با خودشون می برن. اون اسبه رو می بینی وقتی رفتم جلوش چنان شیهه ای کشید که موی تنم سیخ شد. الان خیلی مودب وایساده قبلش جفتک هایی می زد که نگو. آخرین جایی که بودم لواسانک بود. تو لواسانک فقط دخترعموی مادربزرگ خدا بیامرزم با شوهرش زندگی می کنه. وقتی رفتم پیشش داشت شیر می دوشید. وقتی منو دید انقدر خوشحال شده بود که نگو. کلی دردودل کرد و کلی نصیحت. نصیحت قدیمی ها رو باید شنید و به خاطر سپرد. واقعا زندگی سالمی دارن. پیرزنی چون اون انقدر طبیعی زندگی کرده که سخت تو صورتش چروک پیدا میشه کرد. برگشتنی یه سری هم به ویلای مهران مدیری زدم ولی یه ذره قیافه شهری داشت. یه روز زندگی توی اون خونه های قدیمی به چندیدن سال زندگی شهری می ارزه، تنها بدی این سفر این بود که تنهایی بود و دستمو کلی از پشره ها خوردن.

هدف

وقت خیلی از ماها بیخودی تلف میشه. آدم باید از هجده سالگی کار کنه. تو گوشتو پنبه نکن، تا کی از جیب بابا. هرچقدر هم بابایی پولدار باشه بذار واسه خودش داشته باشه. نه به اونور که از یه سنی دیگه بچه جدا از خانواده است نه به ما که تا عمر داریم دست پدرمادرامونو تمیز می کنیم. این سیستم زندگی ایرانی هم غلطه. مگه چقدر دیگه به پیری مونده. شاید منتظریم که خوشبختی رو هم مثل کنکور ثبت نام کنیم. اگه آواره خیابون ها بشی بهت می گن پست رذل هرزه که دست شیطونو از پشت بسته. اونایی که یه پولدار رفیقشونه و عاشق بند کیفشن واسه آینده هدف ندارن، تا کی دیگران بکارن و ما بخوریم. ما آدمها دیر یا زود به عیب هامون پی می بریم. اون موقع اگه قید شیطونو بزنیم شهرت کردیم. آدم ها بی شعور شدن. از بهمن ماه کوهسار یه خونه اجاره کرده بودم راهم دورتر می شد ولی نه می خواستم مزاحم خواهرم باشم نه از مزاحم خوشم میومد. چند تا از ساختمون های همسایه ها حیاط مشترک بودن که از پنچره اتاق کاملا دید داشتم. غروب ها که بچه هاشون میومدن حیاط بازی اگه یکیشون یه اشتباهی می کرد پدر یا مادرش هر چی فحش زشت بلدین بهش می داد و تنبیهش می کرد. این نشون میده که چقدر بچه های دو سه دهه ی قبل خوب تربیت شدن که این طوری با بچه هاشون برخورد می کنن. وای به حال نسل های بعدی. یه روزی همه جایی می ریم که زورمون حتی به یه مورچه هم نمی رسه، مشکل اینه که هدف نداریم. اگه توکل کنی و با نام و یاد خدا دنبال هدفت بری دیگه زندگیت غلط نمیشه شاید بتونیم نمره خوب بگیریم و اینقدر تمیز بازی تو زندگی درنیاریم

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.